باورکن

گاهی برق نگاهت به آتش میکشاندم هنوز

اگرچه از آن نگاه سو سوی یادی

سوار بر زورق بادی

در قاب افکار پریشان من چیزی بیش نمانده

آه نیستی نیستی و با نبودت به دامان نیستی ام کشانده ای

ای هستی من…

باورکن درد را باورکن

به بی باوری رسیده ام باورکن(بابک چترایی)

 

1 نظر در “باورکن”

دیدگاهتان را بنویسید