فقر از دیدگاه دكتر شريعتي

فقر مي خواهم بگويم ……

فقر همه جا سر ميكشد ……

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ……

فقر ، چيزي را ” نداشتن ” است ، ولي ، آن چيز پول نيست ……

طلا و غذا هم نيست ……

فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتاب هاي فروش نرفته ی يک كتاب فروشي مي نشيند ……

فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند

فقر ، كتيبه ی سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ……

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يک اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ……

فقر ، همه جا سر ميكشد !!!

دیدگاهتان را بنویسید