چکامه ای از صائب تبریزی

مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است

متصل خون می خورد تیغی که صاحب جوهر است

آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آیند برون

این یکی شمشیر بران ، آن یکی نعل خر است

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است

شصت و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

ناکسی گر بر کسی بالا نشیند عیب نیست

روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهر است

کره اسب از نجابت در تعاقب می رود

کره خر از خریت پیش پیش مادر است

صائب تبریزی

دیدگاهتان را بنویسید